سلام جوجه مرغ من امروز 92.1.7 و ساعت 13و 14دقیقس و او الان خوابی و ناهار هم مکارانی درست کردم و باباهادی سرما خورده و ودیروز توی تختخواب برای اینکه ماسازش بدم و منم که هی از ماساز دادن تفره میرفتم اومد بقول خودش ماچم کنه که خر بشم که سرما خوردم حالاهمش بفکر توام که سرما نخوری.خلاصه بگذریم بزار از صبح روزی که میخواستیم از سال 91 با هرچه خوبی و بدیش خداحافظی کنیم شروع کنیم ( البته باید بگم که دقیقا ساعت 10 صبح آخرین روز سال 87 بود که ساعت 1وارد سال 88 میشدیم که باباهادی با خانوادش اومدن خواستگاری). از صبح گیر تمیز کردن گاز و شستن آشپزخانه و جارو کردن خانه بودم و هادی هم فرستادم بیرون دنبال خرید میوه که قبل رفتن با این حرف سرم برد( این کارا ما...